داستانک «رسوایی»
داستانک «دستمال» همیشه به زن میگفت: شانههایت را برای گریه کردن دوست دارم. اما با...
داستانک «فروشنده»
داستانک فروشنده گاهی از فربهای خودش شرمگین میشود، رژیم لاغری میگیرد. گاهی هم برای خاموشکردن صداهای...
داستانک «سکوت شب»
داستانک «سکوت شب» «خواب فراموش» دیشب تو را در خواب دیدم. صبح هر چه کردم...