داستانک «عاشق فلسفه»
داستانک «نفرین شده» نفرین شده بود. اگر شمعی میافروخت با پایان شمع میمرد. جشنهای تولد...
«نور به سایهراهها نور»
هر بار که گامهای لرزان زن گم میشود سنگ قبر را کنار میزند میایستد شیشه...
داستانک «مهمانی»
داستانک مهمانی تمام خانه را گل کاشت. با شمع روشن کرد. موسیقی خوشنوا گذاشت. شراب...