«عقربه‌های ساعت را نگه‌داشته‌ام»

پنجره را نمی‌گشایم

پرده را کنار نمی‌زنم

امروز

دیروز 

مه‌آلود هوایی 

وسط تابش خورشیدِ نیمروز

نفسم دلخور

به کنجی گریخته گریسته 

زنگ تلفن امداد

خاموش

آژیر آمبولانس‌ها 

میان کری خودروها 

گم 

دیروز

امروز 

‌پرده‌ را کنار نمی‌زنم

پنجره‌ را نمی‌گشایم

اتاقِ تنگ

دیگر تنگ نیست

آفتابی آفتابی است 

شکوفه‌های صورتی زده 

درختِ تابلوی نقاشی

شکوفه‌های صورتی

گفتی قلبم؟

آری قلبم 

تنظیم‌ست

ضربان با تنبک می‌زند

عقربه‌های ساعت را نگه‌داشته‌ام

روی پنج پنج کم

چرا؟

چون می‌بینم

تو روبرویم خرامیده‌ای

آری نه نه 

چون می‌بینم

تو در چشمانم پُر پُر شده‌ای

آری نه نه 

چون چون 

تو در جانم جانم نشسته‌ای 

آری آری آری

ششم مرداد ۱۴۰۲- تهران _ وبسایت دکتر جاوید

«نور به سایه‌راه‌ها نور»

«کلاغ هم پرنده است»

«پیراهن صورتی»