تصادفی نیست

می‌بارند سیاه ابرهای آسمان

می‌وزد هوهو

باد میان شهرهای ساکت

نوک بسته‌اند به غارغار

کلاغ‌‌های مشتاق خبر بی‌خبر

تصادفی نیست

گرفته رنگ پاییز

سبزی درختان بهار

خوابانده موج موج موج

دریاهای سپید

خالی شده از هیاهو

خیابان‌ها دشت و دمن

تصادفی نیست

حال خوش ندارد

دریا زمین آسمان و من

دلم‌ بی‌قرار خسته

چشم‌هایم گشاد بی‌سو

پاهایم پر تاول کهنه

همه می‌بینند

مرا

بی‌چاره بی‌جان تنها

می‌فهمند

تو نیستی تو

تصادفی نیست

دوم تیر ۱۴۰۲– تهران

«برگشتی»

«پرده‌ها را محکم بسته بودم»

«در این باغ زیبای تُهی»

رقص اندوه