داستان, داستانک داستانک «تنهایی» محمود جاوید, 3 سال قبل 3 4 min خواندن داستانک «تنهایی» احساس میکرد کرمها قلبش را میجوند، میبَرند. صدای مادر در سرش میپیچید. «وقتی...