داستان, داستانک, عاشقانهها داستانک «عشق من» محمود جاوید, 3 سال قبل 0 2 min خواندن داستانک «سوت خمپاره» مادرش جلوی چشمانش آمد. چیزی میگفت. نمیشنید. خمپارهها در گوشهایش سوت میکشیدند....