آب جان من بود
“آب جان من بود” امروز خیال ندارد، تمام شود. عقربههای ساعت، با بیحالی تمام، پا...
داستانک «هزار بوسه عاشقانه»
داستانکنویس قدر واژه را میداند. صندوقچه کلمات را در جای امن میگذارد. با هزار آداب...
داستانک «عشق من»
داستانک «سوت خمپاره» مادرش جلوی چشمانش آمد. چیزی میگفت. نمیشنید. خمپارهها در گوشهایش سوت میکشیدند....
داستانک «قرار»
داستانک «قرار» برداشت اول: مرد زودتر سرِ قرار آمد. زن هم همینطور. هر قرار زودتر...
داستانک «روشن کردن سیگار با خورشید»
داستانک «قایمباشک بازی» روایت اول: قایمباشک بازی را دوست داشت. هر نوبت که چشم میگذاشت....
داستانک «عقاب آرام گرفت»
داستانک «عقاب آرام گرفت» «آبتنی» مرد پیشنهاد کرد آبتنیکنند. لخت نشد. از ماهیها خجالت میکشید....
داستانک «عاشق پروانهها»
.«میوه ممنوعه» حوا از سیب گفت. عطر سیب. سرخ. آبدار. لذت گاز زدن. آدم گوش...
داستانک «پاکت خالی نامه»
داستانک «پاکت خالی نامه» «خریدار کاغذ باطله» خریدار کاغذ باطله بود. کتاب و روزنامه خیلی...