راست می‌گفت

همیشه چیزی یا کسی منتظرم هست

وقتی در خانه را باز می‌کنم

به گاه‌ ورزش

سر چهارراه 

پشت در رستوران

توی محل کار

همیشه کسی منتظرم هست

صاحبخانه،

مربی بدنسازی

اسپندی

گرسنه‌ای جا مانده به تن

همکاری نیاز به ضامن برای وام مسکن

همیشه فراموش می‌کنم 

جایی، ناهنگامی، چیزی منتظرم هست

گودالی پُر گِل‌آب

میخی سر زده از کف صندلی

شاخه‌ای سر خم‌کرده به راه چشم

زاغی بمب بر سر انداز

اما همیشه یادم هست

در همین جهان پت و پهن

این دهکده جهانی

در این فردای پُر امید

همه‌گاه همه‌جا 

حتا شاید اتفاقی  

تو 

منتظرم هستی

می‌دانم 

هستی خیلی زیاد هستی

پنجم تیر ۱۴۰۲- تهران _ «در این فردای پُر امید»

برداشتی آزاد از کتاب نگران نباش داستایفسکی، شعر فراموش نکن نوشته  چارلز بوکوفسکی

«گرفته رنگ پاییز»

«تو را»

«چه حاصل نیامدی»