مقدمه:

تقویم را نگاه کرد. پانزدهم مهر ماه بود. یکسال پیش، در ایستگاه قطار مشهدتهران با «دنیا» آشنا شد. شب تا صبح، در قطار با هم حرف زدند. هر دو نفر، «کتاب شب‌های روشن» را خوانده بودند. فیلم‌ش را هم دیدهبودند. بدون مبادله نشانی‌ و شماره تلفنی قرار دیدار گذاشتند: سال بعد، یکی از شب های پانزدهم تا هجدهم مهرماه، ساعت بیست، ایستگاه راه‌آهن مشهدتهران.

از صبح، جلسه پشت جلسه داشت. هدیه دنیا را از قبل گرفته بود. جلسات تمام نمی شد. ساعت از بیستگذشت. نمی توانست برود. باید تصمیم‌های مهمی می گرفت. با خودش گفت: فردا شب می روم. دنیا منتظر می ماند. شانزدهم هم نتوانست برود. یکی از دستگاه‌ها خرابشده بود. هفدهم خیلی کار داشت. گفت دنیا می تواند بفهمد. فردا شب می روم.  تقویم  برگی دیگر خورد. هجدهم مهرماه بود. آخرین فرصت دیدار. بی‌تاب بود. برای ساعت بیست لحظه شماری می کرد. از صبح، جلسه پشت جلسه داشت. به منشی سپرده بود، ساعت هفت او را از جلسه بیرون بکشد.

منشی وارد اتاق جلسه شد. گفت: ساعت نوزده است. قرار مهمی دارید. مرد با تلخی به منشی نگاه کرد. به تندی گفت: برو بیرون. چند باربگویم، وقتی داخل جلسه هستم، نمی خواهم، هیچ کس و هیچ چیز مزاحم جلسه‌ام  شود. ساعت بی اعتنا ازبیست گذشت. آه کشید. با خودش گفت: بی شک، دنیا  با شاعری یا استادی در این چند شب  آشنا شده است. تنها نمی ماند. سیگاری آتش زد و به جلسه ادامه داد.

در نهایت:

این حکایت جاری بسیاری از مدیران استدر طول چند دهه زندگی، مدیران بسیاری دیده‌ام: دوره دیده های مدیریت کسب و کار، متخصصین دانشگاهییا تجربی تا افراد بی تجربه‌ای که به واسطه رابطه مدیر شده‌اند. بودن در هیچ یک از گروه‌های مذکور،  بهتنهایی، تضمین کننده موفقیت یا شکست یک مدیر نبوده و نیست. بلکه، مدیریت موفق به مدل ذهنی، تفکرسیستمی و تصمیم‌گیری خردمندانه فرد بستگی دارد.

۱مدل ذهنی مدیر داشته باشید

مهندسی را تصور کنید، که در کارخانه‌ای کار می کند. سال‌ها تجربه در کارخانه و تحصیلات دانشگاهی مرتبط، از او یک مهندس مبرز و ماهر ساخته است. وقتی دستگاه و قطعات اصلی تولیدی شرکت دچار مشکل می‌شود، مهندس به تنهایی با تکیه بر دانش و تجربه خود مشکل را برطرف می‌کند. هر مدیری، آرزوی داشتن مهندسی چون او را در مجموعه تحت نظر خود دارد. مهندس هر بار که زمزمه تعویض مدیر وقت کارخانه میشود، انتظار دارد، که او برای این سمت انتخاب شود. اما هر بار، هیات مدیره، فرد دیگری را انتخاب کرده است. پس از دو دهه کار صادقانه، سرانجام قرعه فال به نام او می‌افتد و مدیر کارخانه می‌شود.

تجربه ی کاری:

سال‌ها کارتخصصی، بدون هیچ تجربه مدیریتی، از مهندس آدم خاصی ساخته است. او در همه کارها، از ریز تا درشت،مداخله می‌کند. نه تنها، به کسی برای انجام درست کارها، اعتماد ندارد، بلکه، با افتخار، به خودش، لقب «مدیرآچار به دست» داده است. در نتیجه، ضمن تلقین حس بی‌عرضه‌گی به کارگران شرکت، عملکرد کارخانه، بهصورت کامل، وابسته به حضور فیزیکی مهندس شده است. روندی که پس از مدتی، به توقف مرتب کارها، به علتنیاز به حضور مهندس، برای تعمیر قطعات دستگاه ها دارد. «مهندس خوب دیروز» حالا به «مدیر مانع امروز» تبدیل شده است.

زیرا او با همان مدل ذهنی مدیریت را شروع کرد، که برای یک «مهندس کارخانه» ایده‌آل بود،اما، این مدل ذهنی، برای «مدیر شرکت» که وظیفه «هدف‌گذاری، برنامه ریزی، تدوین استراتژی، اجرا، ونظارت کلان بر کارخانه» را به عهده دارد، ناکارآمد است.

مدل ذهنی :

همین دام، می‌تواند در مسیر حرکت یک «مدیر دوره دیده مدیریت کسب و کار» به شکل دیگری ظاهر شود. برای مثال، مدیری را تصور کنید، که از دانشگاه، بلافاصله به عرصه مدیریت یک سازمان فعال پا گذاشته است. مدل ذهنی او، تمام سیستم های مستقر درسازمان را قدیمی، سنتی و کند می‌داند. کارکنان سازمان را هم فاقد دانش روز، از منظر مدیریت  آکادمیک می‌داند. در نتیجه، ضمن به هم ریختن تمام روندها و مناسبات مستقر در گذشته، به  تلاش برای استقرارسیستمی می‌پردازد، که در همه جا، به شدت، به او وابسته است.

عدم همراهی ذهنی کارکنان و از طرفی بی‌اعتمادی مدیر دوره دیده به آنان، فجایع کاری را رقم می زند، که دور از انتظار نیست. در هر دو مثال مذکور، یک حقیقت واضح است: مدیر به جز خودش، به کارایی هیچ کس دیگری باور ندارد. می‌خواهد، همه کارها را،خودش به بهترین نحو انجام دهد. به همین دلیل، اولین کاری که در عمل می‌کند، خودش را از سطح بک مدیر، به سطح یک نیروی اجرایی، تنزل می دهد.

۲جلسه برای جلسه تشکیل ندهید

مدیر بی‌تجربه و بی‌برنامه، شیفته تشکیل جلسه است. او وقتی هدف‌گذاری کوتاه مدت و طولانی مدت نکند،هرگز، تحقیقات میدانی و علمی از منظر «رقبا فرصت‌ها، تهدیدها، نقاط قوت و ضعف» نخواهد کرد. چشم‌انداز درستی برای آینده نخواهد داشت. به اجرای درست استراتژی فکر نخواهد کرد. از نظارت مستمر برسیستم خود چشم خواهد پوشید، گرفتار جلسات بی‌پایان و مستمر می‌شود. مدیر مذکور، صبح تا پاسی از شب، جلسه تشکیل می دهد. حرف می‌زند. حرف می‌زند. از خودش پذیرایی می‌کند. حرف می‌زند. حرف می‌زند. در پایانجلسه، تشکیل جلسه‌ای دیگر را تصویب می‌کند. بی‌آنکه هیچ وظیفه کاربردی و مثمرثمری را به کسی واگذارکند. همه کارکنان با مدیر می‌مانند و برای رضایت او به تایید فقط سر تکان می‌دهند.

چنین مدیری در مدل ذهنی خودش، هرگز، جایی برای جمع آوری اطلاعات، تحلیل، برنامه‌ریزی و استفاده از ظرفیت همکاران بازنکرده است. او می خواهد همه جلسات  با جلوه خودش تشکیل شود.

۳به خودتان وقت آزاد برای تفکر سیستمی و تصمیم‌گیری بدهید

مدیر اشتباهی، همیشه، از کمبود وقت برای انجام کارها و شلوغی سرش می‌نالد. او در حسرت فرصتی کوتاه برای استراحت، تفکر و تصمیم‌گیری است. وقت او در جلسات متعدد، گرفتن تصمیم‌های کوچک و مهار بحران‌هایی که قابل پیش بینی بودند، به هدر می‌رود. خستگی، نداشتن فرصتی برای استراحت، به چرخه معیوبی تبدیل شده است، که به فرسودگی بیش از پیش او، سرعت داده است. هیچ وقت، به خودش جرئت نمی‌دهد، کار را واگذار کند. برای یکبار هم به خودش فرصت نمی‌دهد، به «آموزه‌های پیتر دراکر» توجه کند. در راستای اهداف سازمان/شرکت، تیمی هم سو و یکپارچه تشکیل دهد. ریسک تصمیم‌گیری در سطوح پایین، توسط تیم و کارکنان را بپذیرد. همیشه به خاطر داشته باشید: بی‌اعتمادی به توانایی دیگران برای انجام کارها،منجر به ناتوانی آنها و رفتن فرصت مدیریت کارا از مدیر شده است.

چه باید کرد؟

پیتر دراکر می گوید: مدیر خوب کار را از خود دور می کند. از اینکه  کار به سوی او هجوم آورد، پرهیز می کند. او با اعتماد به کارکنان سازمان/ شرکت، کار را به آنها تفویض می کند. با فراهم آوردن دوره های آموزشی موردنیاز، کارکنان را توانمند می‌کند. با «برنامه ریزی و اعمال نظارت‌های مستمر» به افزایش بهره‌وری سیستم اهتمام می‌ورزد.

همیشه به خاطر دارد: او دیگر کارگر/ مهندس/کارمند و  دانشجوی  سابق نیست. حالا، او یک مدیر است. قدر زمان و جایگاه خود را باید بداند. مسوولیت پذیر باشد. وقت خود را به کارهای خرد هدر ندهد. خوب ببیند. درست بشنود. با تفکرسیستمی جلو برود. درست تصمیم بگیرد. همیشه قبل از هر کاری، به خودش بگوید؛ او بخشی از یک کسب و کار است. نبایستی همه کارها را در انحصار خود بگیرد، تا کل  کار بگندد. بایدکار را از خود دور کند، تا در باغ آرامش، گل های خوشبوی مدیریت را  با همراهی تیم‌های کاری یکپارچه بکارد.

منابع:

۱درس های مدیریت کسب و کار سایت متمم 

۲روز نوشته های محمد رضا شعبانعلی

۳ کتاب شیوه مدیریت

دکتر محمود جاوید

هفدهم آبان ۱۴۰۱- تهران

شاید با هم دوست شوید: