یادداشت، یادداشت‌ نویسی بهانه‌ای است برای زایش واگویه‌های ذهنم در باره آدمی، فرهنگ، اندیشه و زندگی. تجربه‌هایی که یادداشت می‌شود.

 

« بلیت بخت‌آزمایی»

فیلم «روی علف‌های خشک» نوری بیلگه جیلان را که می‌دیدم، زنی پشت پنجره-مادرِ فی‌یاز- فکرم را گیر انداخت. 

مادرم تا به خانه برسم، تمام شب پشت پنجره می‌ایستد. همیشه. مرا که می‌بیند دارم به خانه نزدیک می‌شوم، چراغ را خاموش می‌کند، تند می‌رود می‌خوابد. فکر می‌کند، کورم، نمی‌‌فهمم. 

پدرِ فی‌یاز، عضو کردهای مخالف حکومت ترکیه بود. یک شب مأمورها بی‌خبر به داخل خانه‌شان می‌ریزند، دستگیرش می‌کنند. مادرش شوکه می‌شود. 

پدرم، پیش از رفتن، دست در جیبش کرد، یک بلیت بخت‌آزمایی در آورد، به من داد. گفت مواظبش باش. برنده نشد. 

مادر فی‌یاز از آن شب، همیشه نگران است. گویی خودش، زن بودنش، همه وجودش به جز مادری را، در دل تاریکی شبِ دستگیری جا می‌گذارد. برای از دست ندادن فی‌یاز، بیش از معمول به او سخت می‌گیرد. بند محدودیت‌ها، بکن نکن‌هایش را سخت می‌کِشد. فی‌یاز نمی‌خواهد تسلیم خانه شود. به لج کودکیِ دزدیده شده، لجام گسیخته زندگی می‌کند. از روستای اینجسو  متنفر است. می‌خواهد به شهر برود، در یک کلوپ شبانه کار کند. اما نمی‌داند، با تنهایی، زندگی باخته و عمر فرسوده‌ی مادرِ پشت پنجره‌اش چه کند.

خوب شد سیگار را ترک کردم وگرنه مجبور بودم ته سیگار جمع کنم.

«زنی پشت پنجره»

زن‌های زیادی را می‌شناسم، دیده‌ام که با یک رخداد، طلاق، خیانت، معلولیت یا مرگ همسر، جهان زندگی‌شان را کوچک کرده‌اند: تربیت فرزند/فرزندان یا مواظبت از والدین. برای این تصمیم شاید احساسی، اغلب هزینه‌ای سترگ از خودشان و عزیزان‌شان گرفته‌اند. اضطراب از دست دادن را به تمام روح بچه‌ها/ والدین تزریق کرده‌اند. حق انتخاب را از زندگی آن‌ها چیده‌اند. آن‌قدر وزن فداکاری‌هایشان را روی دوش جانان‌شان انداخته‌اند، که بارها آن‌ها را بیمار تعارض حس عشق- تنفر ساخته‌اند. 

گاهی گفته‌ام، یا شاید دلم خواسته بگویم، فداکاری، از خود گذشتن، زیاد کار درستی نیست. زندگی عزیزانِ مدیون‌مان را پُر چاله می‌کند. بهتر است شاد زیست کنیم، تا بچه‌ها مواظب داشته‌هایشان بودن، را در ما ببینند. 

«تصویر نور شعله بخاری»

فی‌یاز نمی‌داند، چرا شفاف‌ترین خاطره شب دستگیری پدرش، تصویر چهره‌ی او نیست. 

هر بار به آن شب می‌اندیشم، تصویر نوری را می‌بینم که از شعله بخاری، روی سقف افتاده بود.

به نظرم بچه‌ها/عزیزان‌مان به وقت هجوم غارتگران زندگی، به دنبال یک نور امید، روشنایی نشکستن و در مسیر  ماندن، در میان تصمیم‌های زیست ما می‌گردند.

چهاردهم تیر ۱۴۰۲- تهران

.

«ردای انتقام»

«ایستاده در گذشته»

«تاج قربانی»

«ایستگاه زندگی»

«کوته‌نگری»