«جان خانه آسمانم تو هستی»
پشت در بسته
زیر باران
تابش داغ آفتاب
باد پاییز
میان برف
نام تو را با قلبم نوشتم
هیچ پاسخی
نگاهی
درِ بازی نیامد
پشت در بسته
سالیانی است
دلباختگان
سرمازده
بنفش
بازگشتند به سرای خود
من
تنها
سرمازده
کبود
ماندم
هیچ نسیمی
تابش مهری
درِ بازی نیامد
پشت در بسته
من
سلولها
امیدها
جانها را
رها کردم در دشت بیکسی
فقط خاطر تو را
پشت در گذاشتم
میشود لطفن در را باز کنی؟
دکترمحمودجاوید
یکم خرداد ۱۴۰۲- تهران_ «جان خانه آسمانم تو هستی»
داستانک «نسیم بیدار شد، داغ شد»
پیوندهای مرتبط: