• شیر کهنه | داستانی کوتاه درباره عادت عجیب یک نقاش ساختمانعاشق شیر بود. مرد هیکل بزرگی داشت. سری کوچک. بازوهایی به پهنی تنه درخت‌های جوان. نقاش ساختمان بود. بی‌نقص رنگ می‌زد. صبحانه و نهارش را سرِ کار می‌خورد. فقط شیر.
    عاشق شیر کهنه بود. همسرش هر روز برایش در ساک دستی، شیر می‌گذاشت. اغلب شیرهای کهنه. مزه‌اش را بیشتر دوست داشت. گاهی که کار طول می‌کشید، تا شب می‌ماند. گرسنه می‌شد. برای شام شیر همراه نداشت؛ مجبور می‌شد شیر تازه بخورد، شیرهای توالت و حمام. عاشق شیر بود، به‌خصوص شیرهای زنگ‌زده.

دکترمحمودجاوید

هشتم فروردین ۱۴۰۲– تهران

برداشتی آزاد از «کتاب دلبستگی‌ها» نوشته ادواردو گاله آنو

داستانک «خواستگاری»

داستانک «پرتو نوشته‌اش را بر زیبایی‌های زن همسایه تاباند»

 «موج دریا»

مقاله‌ای درباره تفاوت‌های معنایی کلمه “شیر” در زبان فارسی:

مطلبی درباره طنز سیاه در ادبیات: