داستانک«پاککن»
داستانک«پاککن» داستانک «چقدر خوب ماندی» گفت چهرهت چقدر آشناست. فکر کنم با هم همسایه بودیم....
داستانک «مگر خوردن شیر در دین ممنوع است؟»
شیر کهنه | داستانی کوتاه درباره عادت عجیب یک نقاش ساختمانعاشق شیر بود. مرد هیکل...
داستانک «تردید داستانک نویس»
داستانک «تردید داستانک نویس» : داستانک نویس بود. خانوادهای دوست داشتنی خلق کرد. یکزن، یک...
داستانک «یک جفت گوشواره»
داستانک «یک جفت گوشواره» : یک جفت گوشواره فیروزه. و یک جفت گوشواره اوپال. همین...
داستانک «دیگر دنیا جای او نبود»
زن بود. تنها. آرامش نداشت. روحش در بند بود. نمیتوانست به سرزمینهای دیگر سفر کند....
«پریشانکاری»
پریشانکاری جوان عاشق بود. پگاه تا شامگاه، هرنفس معشوق را میدید و دل پریشانش پر...
داستانک «چشمهایش تاریک بود»
داستانک «چشمهایش تاریک بود» : شب بود. تنها بودم. صدای رعد و برق بلند بود....
داستانک «ساندویچ گیاهی»
داستانک «ساندویچ گیاهی»:او یک ساندویچ مخصوص وگانها میخرد. مطمئن میشود که ساندویچ کاملاً گیاهی است....