وبلاگ عزیز بیخدمت محمود جاوید, 4 سال قبل 0 2 min خواندن پیر روشن ضمیری کاری داشت. بنا به عادت گفتم «در خدمتم» و منتظر ماندم که...
وبلاگ, یادداشت ها چراغانی آینده محمود جاوید, 4 سال قبل 0 1 min خواندن زنگ نذری در خانه پیچید. مادر در را باز کرد. دختر همسایه لبخند زد. «بشقاب...