«روحِ زیبای عاشق»
«روحِ زیبای عاشق» آواز میخوانی شعر میسُرایی واژهها رقصگام حبسِ جسمَت را تاب نمیاورند بیرون...
داستانک «لبهایش شعر میخواند»
داستانک «لبهایش شعر میخواند» دختر آمد. روحش یک جایی جا مانده بود. نگاهش خالی بود....
«گفتوبوس خیس»
«گفتوبوس خیس» همدیگر را بوسیدند پشت پنجره روی شاخه درخت زیر باران اولین گفتوبوس خیس...
داستانک «همه تنات را بوسه باران میکنم»
«همه تنات را بوسه باران میکنم» زن گفت؛ چیزی بگو، مثلن بگو: «کنارت هستم. هیچوقت...
کاش یکی عطر مادر را میساخت
کاش یکی عطر مادر را میساخت سخن نمیگفت. دهان فروبسته، چشمها مات. حیران بود. نبود؟...
“امضا کرد، بیتو هرگز”
“امضا کرد، بیتو هرگز” نشست کنارش، زیر نور شمع، دستهایش را گرفت؛ به همان طراوتِ...