داستانک «هزار بوسه عاشقانه»
داستانکنویس قدر واژه را میداند. صندوقچه کلمات را در جای امن میگذارد. با هزار آداب...
داستانک «عشق من»
داستانک «سوت خمپاره» مادرش جلوی چشمانش آمد. چیزی میگفت. نمیشنید. خمپارهها در گوشهایش سوت میکشیدند....