داستانک‌نویس قدر واژه را می‌داند. صندوقچه کلمات را در جای امن می‌گذارد. با هزار آداب واژه را به دست داستانک می‌‌سپارد. مبادا دیده نشود. بی‌منزلت در داستانک غصه بخورد، آب شود. وقتی از رویا می‌گوید، فقط رویاست. خیالی در کار نیست.

داستانک‌های ابرهای بی‌بار و مرد پشت میز در باره زن است. داستانک‌های سوزنبان، غرق کشتی، صیدماهی، تعقیب رویا و مینی‌بوس زرد از رویا می‌گوید. منجمد، دود و هزار بوسه عاشقانه داستانک‌های باختن است.

پارک شاه‌گلی تبریز

داستانک «ابرهای بی‌بار»

خشکسالی بود. هفتمین سال متوالی. ابرها بی‌بار. زمین تَرَک. زن تنها. به میان ابرها رفت. شور بارید. مردم جشن باران گرفتند.

دهم شهریور ۱۴۰۲تهران

.

داستانک «مرد پشت میز»

زنی پشت میز روبرویی نشسته بود. کنار پنجره. مقنعه نداشت. شال را دور گردنش انداخته بود. موهایش را کاملماشین کرده بود. استخوان‌های گونه‌اش مهم‌ترین برجستگی صورتش بود. پوست دستانش به زردی می‌زد. جایسینه‌اش چیزی کم بود. اما چشمانش آشنا بود. مرد نوشیدن فنجان قهوه‌اش را ناتمام گذاشت.

نهم شهریور ۱۴۰۲تهران

 

داستانک «منجمد»

حس کرد انگشتان پاهایش یخ زده است. دستانش منجمد. صورتش سیاه. تحمل کرد. قلبش خالی زد. فهمید اوبرای همیشه رفته است. گرم شد.

هشتم شهریور ۱۴۰۲تهران

.

داستانک «صید ماهی»

دقت کرد تابلوِ صیدِ ماهی ممنوع نداشت. طعمه را سر قلاب ماهی‌گیری زد. قلاب را به سمت آبی دریا پرت کرد. دریای نقاشی سوراخ شد.

هفتم شهریور ۱۴۰۲تهران

.

داستانک «مینی‌بوس زرد»

دختری را دید. در آواز او پرواز کرد. دختر وارد خانه‌ای شد. مینی‌بوسی زرد جلوی خانه بود. نشان کرد. رفت. بامادرش بازگشت. جلوی هیچ خانه‌ای مینی‌بوس زرد نبود.

ششم شهریور ۱۴۰۲تهران

.

داستانک «دود»

سیگار را له کرد. پشیمان شد. آتش زد. پک عمیق. دود را بیرون داد. له شده بود.

پنجم شهریور ۱۴۰۲تهران

.

داستانک «هزار بوسه عاشقانه»

پنج شاخه گل داوودی. هزار بوسه عاشقانه. یک شاخه نبات. دوازده سکه بهار آزادی. سه دانگ باغ هزار متری شمال. یک عدد خودرو سانتافه. شش دانگ آپارتمان دویست متری قلهک. همه مهریه‌اش بود. بخشید.

چهارم شهریور ۱۴۰۲تهران

.

داستانک «غرق کشتی»

کشتی‌ رویاهایش غرق شد. ‌گریه کرد. بیشتر. خیلی بیشتر. خیلی خیلی بیشتر.  غرق شد.

سوم شهریور ۱۴۰۲تهران

.

داستانک «تعقیب رویا»

نترسید. دنبال رویایش رفت. غرق شد.

دوم شهریور ۱۴۰۲

.

داستانک «سوزنبان»

سوزنبان غرق رویا بود. دختری با قطار به چشمانش آمد. سوزنبان یادش رفت خط ریل را عوض کند.

یکم شهریور ۱۴۰۲– داستانک «هزار بوسه عاشقانه»

.

داستانک «بی‌خوابی»

 «عاشق فلسفه»

داستانک «چتر سوراخ»

«عرق کرد»

داستانک «سنگریزه‌ها»