داستانک «مهمانی»
داستانک مهمانی تمام خانه را گل کاشت. با شمع روشن کرد. موسیقی خوشنوا گذاشت. شراب...
«پریشانکاری»
پریشانکاری جوان عاشق بود. پگاه تا شامگاه، هرنفس معشوق را میدید و دل پریشانش پر...