یادداشت، یادداشت‌نویسی بهانه‌ای است برای زایش واگویه‌های ذهنم در باره آدمی، فرهنگ، اندیشه و زندگی. تجربه‌هایی که یادداشت می‌شود.

«سرباز انتقام»

فکر می‌کردم «فیلم کودکی ایوان ساخته تارکوفسکی» در باره چالش‌های بچه‌گی است، نبود. ایوان بچه است. او لذت داشتن مادری مهربان، شنا در دریا و دویدن خیس روی ماسه‌های ساحل با خواهر کوچکتر را می‌فهمد. اما، گلوله‌های سربازان آلمان هیتلری همه آنها را از او می‌گیرد. حس انتقام جای خالی تمام آن خوشی‌ها را در او پُرمی‌کند. ایوان دیگر کودک نیست. حالا یک رزمنده‌ی اطلاعاتی جنگی موثر است. فرمانده دستور می‌دهد که او باید جبهه را ترک کند و به مدرسه برود. اما ایوان فقط خواب انتقام می‌بیند. می‌ماند. سرانجام روزهای پایانی جنگ به دست دشمن تیرباران می‌شود. فیلم که تمام می‌شود حس خوبی ندارم. به نظرم ایوان یک قهرمان نیست. نفهمید جنگِ بچه‌ها، مبارزه با جهل است. کسب دانش و آگاهی است، که فرصت حکمرانی به عوام‌فریبان نمی‌دهد. بازی و شجاعتِ فهم جهان است که از کودک قهرمان می‌سازد. زود بزرگ شدن، بزرگی نیست. درد ورنج و عقده و انتقام است که دوران کودکی را سقط می‌کند. به نظرم ایوان فقط سرباز انتقام است. فرصت درست زیستن را با نپذیرفتن فقدان مادر و خواهرش می‌بازد.

«رئیس نوبت من هم می‌شود»

دقت کرده‌ام گاهی برای برخی آدم‌ها اتفاق‌هایی می‌افتد که آسیب‌هایی سنگین می‌بینند. برای من هم پیش آمد. رئیس معزول زمانی که به قدرت بازگشت، همه کارکنان قدیمی آزمایشگاه به علاوه منِ جدید را تبعید کرد. دلیلش را نفهمیدم. نقشی در ماجراهای قدیمی آنها نداشتم. شرایطم را برایش توضیح دادم. نشنید. مرغ یک‌پا شده بود. روزهای سختی بود که سرنوشتم تَرک خورد. روی قله‌های ذهنم پرچم انتقام را به اهتزاز درآوردم. رئیس نوبت من هم می‌شود و شد. در آن سال‌ها آزمایش تشخیص تالاسمی را در آزمایشگاه جهاد مشهد فقط ماهی یکبار انجام می‌دادیم. من. کس دیگری بلد نبود. وقتی گفتند رئیس اسبق جواب آزمایش‌ دخترش مشکوک است و دلش می‌خواهد پیش ما تکرار کند، فهمیدم انتظار به پایان رسید. روز پیش آزمایش‌ها را گذاشته بودم. یکماه باید صبر می‌کرد. تا آن وقت شاید دیوانه می‌شد. نتوانستم ردای انتقام بپوشم. ماندم تا دیر وقت آزمایشِ دختر رئیس اسبق را گذاشتم. سال‌هاست با این خاطره زندگی می‌کنم. از اولین تونل‌های آتشی بود که سلامت به جوانی گذر کردم. اگر تلافی کرده بودم، الان شرمم می‌شد آن را به خاطر آورم.

نهم تیر ۱۴۰۳تهران

.

«ایستاده در گذشته»

«تاج قربانی»

«ایستگاه زندگی»

«کوته‌نگری»

«سقوط»