از نخستین آموزه‌های زندگی اجتماعی، برای من سلام کردن به بزرگترها بود: «به عموجان سلام کن. روی خالهرا ببوس. چرا سلام نکردی؟ ببخشید ترا خدا بچه است. بگو سلام.» نمی‌دانم چرا هیچوقت کسی نگران سلامکردنم به بچه‌ها و دوستانم نبود. فقط بزرگترها. با این قضیه خیلی زود کنار آمدم. شایدم هم خیلی بیش از حدنیاز: «سلام سلام سلام. آقا خانم شما سلام نمی‌خواهید»

کهن الگوی سلام به بزرگترها، در دوران بزرگی گرفتاری معکوس برایم درست کرد. با همسایه‌ها داخل آسانسورمواجه می‌شدم. چشم می‌دزدیدند. گویی مرا نمی‌بینند. درودی می‌فرستادم. زیر لبی چیزی می‌گفتند. شکل سلامنداشت. ابراز ناراحتی بود. گویی ساحل آرامش تنهایی‌شان را پا کوبیده بودم. عادت به زیست از نوع «سلام بهبزرگترها» آنچنان خشت وجودم را قالب زده بود، که سخت با «سلام کردن و بی‌پاسخی» یا «سلام نکردن وندیدن» می‌توانستم تطبیق یابم.

اغلب شاکی بودم که چرا وقتی مردم  داخل اتوبوس، هواپیما، کلاس درس، اتاق انتظار پزشکان و نظایر آن، کنارهم می‌نشینند –از همین همنشینی‌های ناخواسته– دَرِ سخن نمی‌گشایند. نه سلامی، نه معرفی در حد نامی. ناآشنا می‌آیند ناآشنا می‌روند. نمی‌خواستم بپذیرم که دنیای هرمی سلسله مراتبی گذشته به دست تقویم،خاطره‌ای در ‌قاب شده است. دگر کسی حوصله‌یی برای دندان‌گرفتن قلاب شروع همصحبتی ندارد: «سلام. هواخیلی گرم است. شما هم بار اول‌تان است در این کلاس شرکت می کنید؟ خبر دارید باز دلار گران شد.»

همکلاسی، همسایه و همکار به اندازه همان کلاس و کار و سایه است. اجباری برای گفت‌و‌گو‌ و زیست فضولنیست. آدم‌ها به قول مهندس محمد رضا شعبانعلی در عصر جدید، شبکه‌ مسطح ارتباطات‌شان را خودشانانتخاب می‌کنند. دَرِ سخن با هرکس بخواهند می‌گشایند خواه با همسایه، خواه با آدمی در آنسوی آب‌ها از رهشبکه مجازی. خیلی درگیر آشنایی‌های ناخواسته اجباری نمی‌شوند.

سلام کن عمو جان

پذیرش باور تازه، برای من رهایی از تب آموخته‌های کم‌کاربرد از سویی و  تجدید نظر در ادامه‌دادن انتخاب‌هایاشتباه زندگی از سوی دگر بود. خورشید جهان تازه در سرم طلوع کرد. سیاهی عوارض ساخت دیوار اعتماد باپرچین کوتاه به وقت خامی، کم‌دانی و سست تجربگی را آشکارا ‌دیدم. بی‌حسابْ دوست شدن با آدم‌هاینابرگزیده، به سبک «به بزرگ‌تر سلام کن»، حاصلی جز همنشینی جعلی را به خلوتِ باغِ اعتبار مهمان کردننداشت.

پس دیگر تا نخواهم سلام به بزرگ‌تری نمی‌کنم؛ و از آن مهم‌تر نمی‌مانم در رابطه‌ای که به اشتباه به سلامتی آنروزی گیلاس شرابی نوشیده‌ام. زود تجدید نظر می‌کنم؛ خودم را بیرون می‌کشم از جایی، رابطه‌ای که نبایستییک سویش من باشم. حالا خوب فهمیده‌ام شبکه مسطح انتخاب ارتباط امروز، برای تشکیل و گسست مدام استتا هسته شفافِ خوشحال‌ی که می‌خواهم به دنیا آید و روح زلالِ جانِ تازه مرا پرواز دهد. درود شبکه مسطحِ انتخابِ ارتباط امروز.

سیزدهم تیر ۱۴۰۲– تهران

«بزرگراه‌های امروز، جاده‌های قدیم»

«رُخ پنهان»

«چهره اندیشه»