«مردمان پنجره باز»

بهار دل نگران است؛

چشمه‌ها کم آب 

رودها همه خواب 

کوه‌ها کم برف 

جنگل‌ها سوزان

گلزارها همه شوره‌زار

بهار دل نگران است؛

هوا سرد، سمی، زندانی

گیسوان سپرده به دست باد

زمین‌ها سرخ

چشم‌ها پُر آب

گام‌ها رقص، آرام، پر شتاب 

پنجره‌ها باز

سرها در گریبان نیست

زمستان نیست؟

بهار دل نگران است؛

چکاوک بساط سوگواری بگذاشت

نوروز سر داد؛

پروانه پر شکسته پر زد

غنچه را سر زد

بنفشه جان گرفت

عطر افشاند

میغ‌ها، تیره

ریخت باران، باران، باران

چشمه‌ها آب دادند

آینه،

 آفتاب نور افشان

سبزه، گل، آبشار

 خندید

بهار دل نگرانی بگذاشت

جانفشان آمد 

مردمانِ پنجره باز 

تنِ کم‌تر، جانِ بیشتر

تن و جان در قفای هم

به خیابان، به بیابان، به دشت

دست در دست 

با آفتاب، با مهتاب، با آتش، با آب 

دل‌ها بهم پیوسته 

آزاد، دلشاد، دلتنگ

سرود خواندند

رقصیدند چون بهار

دکترمحمودجاوید _ «مردمان پنجره باز»

یکم فروردین ۱۴۰۲-تهران

«گفت‌و‌بوس خیس»

«در این باغ زیبای تُهی»

«پریشانکاری»

داستانک «چند پرنده آنجا پَرمی‌زدند»