یادداشت، یادداشت نویسی بهانهای است برای زایش واگویههای ذهنم در باره آدمی، فرهنگ، اندیشه و زندگی. تجربههایی که یادداشت میشود. “نابینای درخشش هدف”
«ناپختهگی»
آشنایی با سیستم و تفکرسیستمی از خوشاقبالیهای زندگیام است*. دیروز، استاد محمد چرمشیر گفت، زنی وارد اتاق میشود، مردی از اتاق خارج میشود. با چرای پرسش، پاسخ چون، علت ورود زن را به معلول خروج مرد برسانید. هر چه داستان بافتم، شکافتم، جز به گمراهی خروج مرد، رهی به علت ورود زن نیافتم. ناخودآگاه یاد تفکر سیستمی افتادم. دیدم برای کشف داستان زن و مردی در یک اتاق، چقدر خری به گِل ماندهام. پس، آنروزها که چشمْ ناآشنای سیستم و تفکر بودهام، چه ناپخته دیگها کشیدهام.
میخواستم در دوران طرح پزشکی هر چه زودتر آزمایشگاه بزنم. در غربتْشهری که نمیشناختم. کور فسادهای اداری بودم. مناسبات چرکین پزشکی را از قلم انداختم. احتمال ادامه تحصیل و بازگشت همسر و پسرم به تهران را ندیده گرفتم. فقط شادمان داشتن آزمایشگاه شخصی بودم. هزینههای هنگفت فکری، مالی، احساسی و عمری دادم، تا بفهمم در خلاء زندگی نمیکنم. جهان تک ساحتی نیست. ما میان سیستمها نفس میکشیم.
«سیستم»
سیستمها اجزا دارند. اجزا بر هم اثر میگذارند. رفتار سیستمها متفاوت از رفتار اجزاءشان است. اکثر سیستمها باز هستند. با محیط اطرافشان در حال تعامل و اثرگذاریاند. وقتی میخواهم تصمیمی بگیرم، افق مکانی و زمانی آن را هم در نظر بگیرم. نابینای تلالو خورشید هدف نشوم.
«همهچی باخته، هیچ به دست نیاورده»
فیلم سه میمون جیلان نمونهای از این گونه تصمیمگیریها را جان میدهد. ایوب-راننده سروت سیاستمدار-به ازای دریافت پول کلان، گردنگیر یک قتل غیرعمد میشود. نه ماه زندان میرود. پول را هم از سروت دریافت میکند. ظاهراً همه چیز درست است. اما او سیستم و اجزایش را ندیده بود. رابطه هاجر-همسرش- با سروت، در خلاء عاطفی نبودن او. درگیری و ارتباط اسماعیل-پسرش-با افراد شرور. کشتن سروت توسط اسماعیل برای اعاده حیثیت خانواده. دادن همه پول دریافتی به کارگر قهوهخانه برای پذیرفتن مسوولیت قتل سروت.
چقدر در کشاکش زندگی، من، شما، دیگران، گفتهایم تفکر سیستمی کیلویی چند؟ افق زمانی-مکانی را ندیدهایم/ ندیدهاند. دلخوش ازدواج مهاجرتی- ثروتی، افزایش قیمت خانه، ماشین، سکه و دلارمان شدهایم. بعد دیدهایم، در گذر زمان، همهچی باخته، هیچی به دست نیاوردهایم.
بیستوپنجم تیر ۱۴۰۳- تهران
*تفکر سیستمی-سایت متمم، محمدرضا شعبانعلی
داستانک نابینای درخشش هدف
.