داستانک «هزار بوسه عاشقانه»
داستانکنویس قدر واژه را میداند. صندوقچه کلمات را در جای امن میگذارد. با هزار آداب...
داستانک «چتر سوراخ»
داستانک «چتر سوراخ» چترش پر از سوراخ بود. زیر باران و برف با چتر میرفت....
داستانک «لبهایش شعر میخواند»
داستانک «لبهایش شعر میخواند» دختر آمد. روحش یک جایی جا مانده بود. نگاهش خالی بود....
داستانک «دختر»
داستانک دختر مرخص شد. به خیابان رفت. دوباره. فقط با یک چشم. شکوفهها پایان زمستان...