داستانک «عشق من»
داستانک «سوت خمپاره» مادرش جلوی چشمانش آمد. چیزی میگفت. نمیشنید. خمپارهها در گوشهایش سوت میکشیدند....
“شنیدن، دکان همدلی”
“شنیدن، دکان همدلی” لوحهای افتخار، آذین دیوار، خودرو، طاووس جاده، خانه، خراش آسمان ، طلا،...
بلیت اتوبوس، بازمانده از خاطراتِ خوشیهای کوچک
بلیت اتوبوس، بازمانده از خاطراتِ خوشیهای کوچک مچاله، رنگپریده و بیمصرف، بازمانده از خاطراتِ خوشیهای...
داستانک «شعر با بغض نخوان»
داستانهای مینیاتوری یا داستانک شیوه روایتی جدید نیست. این داستان ها ریشه در زیست بشر...