من که از پگاه تا شامگاه
همیشه
پردهها را محکم بسته بودم
لحظهای غافل شدم
با آفتاب آمدی
از محبت گفتی
محبوبم شدی
شعر خواندی
شاعرم شدی
عشق ورزیدی
معشوقم شدی
بعد
بعد
-چرا جملهای پیدا نمیکنم-
ناگهان رفتی
من
همیشه
از پگاه تا شامگاه
پردهها را باز میگذارم
بیستم خرداد ۱۴۰۲- تهران _ وبسایت دکتر محمود جاوید
خیلی وقته
از خروس خوون تا بوق سگ
حتی توی خواب
نمی دونم
کلمات من رو گم کردن
یا من کلمات رو
هیچ
وهیچ
جمله ای پیدا نمی شه
باز و بست پرده هم
بی فایده ست