«حالم خوب است»
هرگاه آدمی به رسم حالی، احوالی میپرسد: چگونهای؟ میگویم: «خوبم، همیشه حالم خوب است.»- دُرست...
««مَ مَ من… شَ شَ شَ شهید شُ شدهام» یا روایت کتاب «عقرب روی پلههای راهآهن اندیمشک»
روایت کتاب «عقرب روی پلههای راهآهن اندیمشک» ««مَ مَ من… شَ شَ شَ شهید شُ...
زایش خورشید
زایش خورشید زمستان های قدیم سرد بود. شبها طولانی. برف زیاد میبارید.سفید. لوند. سرخوش. رقاص....
«خورشید بیغروب»
«خورشید بیغروب» مادرم همیشه می گفت: پدر باشد، حتا همچون یک چوب خشک نمی فهمیدم...
هرکول و من
بازدید از هرکول: اسطورهای که از قوطی روغن تا بیستون سفر کرد هرکول را دوباره...
بلیت اتوبوس، بازمانده از خاطراتِ خوشیهای کوچک
بلیت اتوبوس، بازمانده از خاطراتِ خوشیهای کوچک مچاله، رنگپریده و بیمصرف، بازمانده از خاطراتِ خوشیهای...