هر بار که گامهای لرزان زن گم میشود
سنگ قبر را کنار میزند
میایستد
شیشه عطر را پرش میکند
از بوی دستش گل
حدقه چشمهایش شمع روشن
نور به سایهراهها نور
ناپیدا زن پیدا
تهی حفره قلب
عشق را مشتمالی میکند
تاپ تاپ
هر بار که گامهای لرزان زن گم میشود
نوزدهم تیر ۱۴۰۲- تهران
برداشتی آزاد از جنگجوی چارلز بوکوفسکی کتاب نگران نباش داستایوفسکی