«گزینگویههایی است که جلوی آینه وجودم مینشینم، بیتزویر، بینقاب، به خودم میگویم: “خودت را فراموش نکن.
«شاید حواسم جمع شود؛ جاده زندگی را دلخوش گام زنم، بیآنکه در هر پیچ و خم آن، خود را گم کنم. شاید روزی از سایههای تردید عبور کنم و در روشنایی، خودم را پیدا کنم.»
جستوجو
شانزدهم بهمن ۱۴۰۱
پایان جستوجو، همیشه جستن طلب نیست، گاهی، یافتن چیزهایی است، که نمیدانستید هستند.
زن
هفدهم بهمن ۱۴۰۱
زن مادر که میشود، نبایستی آرزوهایش را پشت خوشبختی بچهاش جا بگذارد.
چهره
هجدهم بهمن ۱۴۰۱
چهره همیشه از سر ضمیر خبر نمیدهد، گاهی روباهی بازیگر پشت آن خوابیده است
چاپلوسی
نوزدهم بهمن ۱۴۰۱
چاپلوسی گلولهای خطرناک است که از توپ دهان به سمت مغز ما شلیک میشود.
پله آخر
بیستم بهمن ۱۴۰۱
پله آخر همیشه جای تنآسایی نیست، گاهی ابتدای دو راهی است
ماهی قرمز
بیست و یکم بهمن ۱۴۰۱، تاریخ خاصی به نظر میرسد
«ماهی قرمز نه از فراموشی، بلکه از ناچاری با حافظهاش دور تنگ میچرخد. اما شاید یک روز، بیآنکه بخواهد، از حلقهی خود رها شود.»
فصلهای سال
بیستودوم بهمن ۱۴۰۱
فصلهای سال همه دوست داشتنی هستند، وقتی تو در مسیر درست باشی.
چربزبانی
بیستوسوم بهمن 1401
«ماشین لباسشویی نمیتواند لکههای چربزبانی را از مغز پاک کند.»
اندیشههای نو
بیستوچهارم بهمن ۱۴۰۱
آدمها گاهی اندیشههای نو به یادگار میگذارند، گاهی خاطرات کهنه.
———-
دیوار
بیستوچهارم بهمن ۱۴۰۱
دیوار گاهی حفاظ است، گاهی مانع. باید آن را در بستر ساختش دید.
شاید دوست داشته باشید بخوانید:
پیوندهای مرتبط: