داستانک شالیزار هوا بوی برنج تازه سبزشده را داشت. نفس کشید. رفت به دوران آشنایی. اولین دیدار. باران. زن. خواب. بوی برنج. انتظار. صبح. شب. باران. سر پناه. بوسه. آفتاب. بوی برنج. دست در دست. قدمزار. شالیزار. جدایی. سفر. تنهایی. اشک. امید. باران. هوا بوی برنج تازه سبز شده را داشت. ادکلن را مجدد اسپری کرد. بوی برنج تازه سبز شده اتاق را پر کرد.
داستانک شالیزار
سیام بهمن ۱۴۰۱
برداشتی آزاد از داستان «تابستان، یک روز بعد از ظهر» نوشته ارسکین کالدول
پیوندهای مرتبط: