داستانک «عقاب آرام گرفت»
داستانک «عقاب آرام گرفت» «آبتنی» مرد پیشنهاد کرد آبتنیکنند. لخت نشد. از ماهیها خجالت میکشید....
داستانک «عاشق پروانهها»
.«میوه ممنوعه» حوا از سیب گفت. عطر سیب. سرخ. آبدار. لذت گاز زدن. آدم گوش...
«خوابهای بیداری»
«خوابهای بیداری» دیرگاهی است خوابها یادم نمیماند. تفاوتی ندارد کابوس باشد یا رویایی لذت بخش....
داستانک «هوادار آبی»
«هوادار آبی» هوادار تیم فوتبال آبی بود. آبی عشق. با هیچ رنگ قرمزی کنار نمیآمد....
داستانک «گره زدن یا نزدن، مسئله این است»
داستانک «گره زدن یا نزدن، مسئله این است» دختری در کافی شاپ روبرویش نشسته است....
داستانک «کلمات عاشقانه»
داستانک «کلمات عاشقانه» : شاعر عاشق بود. کلمات جلویش میرقصیدند، میخواندند: «ببین، بگو، بنویس.» شاعر به...
داستانک «موج دریا»
داستانک «موج دریا» تابستان بود. کنار دریا نشستند، دریا برای آنها موج بیاورد. دریا خودش...
داستانک «فرودگاه»
داستانک «فرودگاه» تعطیلات سال نو بود. بلندگو آخرین اعلام را برای سوار شدن به هواپیما کرد....