داستانک «در. خاموش»
داستانک «در. خاموش» : پنجشنبه. ساعت. ۷ شب. داروخانه. مرگ موش. در. کلید. مبل. لباس....
داستانک «سفرهای کاغذی»
داستانک «سفرهای کاغذی» : شاعر بود. روی کاغذ سفید بانو را به سفر برد روی...
داستانک «کلمات عاشقانه»
داستانک «کلمات عاشقانه» : شاعر عاشق بود. کلمات جلویش میرقصیدند، میخواندند: «ببین، بگو، بنویس.» شاعر به...
داستانک «غریبه»
داستانک «غریبه» : در شهری غریب و پر از آدمهای غریبه، در کافهای دنج نشسته...
داستانک «موج دریا»
داستانک «موج دریا» تابستان بود. کنار دریا نشستند، دریا برای آنها موج بیاورد. دریا خودش...
داستانک «دختر»
داستانک دختر مرخص شد. به خیابان رفت. دوباره. فقط با یک چشم. شکوفهها پایان زمستان...
داستانک «فرودگاه»
داستانک «فرودگاه» تعطیلات سال نو بود. بلندگو آخرین اعلام را برای سوار شدن به هواپیما کرد....
داستانک «بیقرار بود، سیگار کشید»
در قوطی را باز کرد. باید همه را با هم بخورد. یاد اولین برخورد افتاد....