یادداشت، یادداشتنویسی بهانهای است برای زایش واگویههای ذهنم در باره آدمی، فرهنگ، اندیشه و زندگی. یادداشتی در مورد ترک ایستگاه زندگی در موقع مشخص. نوشته ی ایستگاه زندگی :
«انتظار»
در نوشته ی ایستگاه زندگی اتو، پستچی فیلم ایثارِ تارکوفسکی به آلکساندِر-ژورنالیست و استاد دانشگاه فیلم- میگوید:
«شما اغلب افسردهاید، گویی همیشه در انتظار چیزی هستید. همهی ما در انتظار چیزی هستیم. مثلا خودِ من، تمام زندگیام را در انتظار چیزی گذراندهام. همیشه احساس کسی را داشتهام، که در ایستگاه انتظار میکشد. و همیشه فکر میکردم آنچه اتفاق میافتد، زندگی واقعی نیست؛ بلکه انتظارِ زندگی است. انتظارِ چیزی واقعی و پر اهمیت که هنوز رخ نداده است. شما احساس مشابهی نداشتید؟»
«روزهای در راه»
نمیدانم چرا هر بار فرصتش پیش آمد، از دیدن این فیلم سر باز زدم. شاید چون فیلمهای با ریتم کند را دوست نداشتم. شتاب بخش اصلی مدل ذهنیام بود. انتظار دیدن نتیجه، فهمیدن آخر داستان، لذت زندگی در متن ماجرا را بارها از من گرفت. خیلی وقتها، آخر کتاب را اول میخواندم. میخواستم دلقرص شوم که داستان پایانی خوش دارد. وقتم به انتظار وصال با تلخکامی هدر نرود. زندگیام هم تا مدتها به همین سبک بود. در بازی فوتسال، دفاع آخر بودم. فوتسال بازی نمیکردم، فقط دفاع میکردم. خشن. ذهنم روی پیروزی قفل بود. باید کنکور پزشکی قبول شوم، لحظههای درک علم جزئی از زندگی من نبود. پس کی خانه میخرم؟ ماشین؟ آزمایشگاه؟ لوح تقدیر؟ تندیس افتخار؟ همه اتفاق افتاد و خیلی موفقیتهای دیگر.
به خودم که آمدم، دیدم روزهای در راه یادم نیست. نتایج واقعی بود، اما آنها هم لحظههایی بود در استمرار گامْلحظههای زندگی. سرانجام فهمیدم، مُهم تَرک به موقع ایستگاهِ انتظار زندگی است. شعور فهمیدن طعمِ لحظهی فصلها، دوستها، هنرها، خانواده، تواناییها و هر آنچه که نامش زندگی است.
بیستوهشتم خرداد ۱۴۰۳- تهران _ نوشته ی ایستگاه زندگی سایت دکتر محمود جاوید
.