داستانک «بادکنک»
داستانک ارث عشق عادت تکرار همه چیز است. در هر لحظه، تکرارهایی در زندگی رخ...
«آزمایشگاهنوشت ۱»
«آزمایشگاهنوشت» داستانهایی است که در آزمایشگاه اتفاق میافتد. تلخ و شیرین. کمدی و درام. بیماری...
داستانک «شجاع»
داستانک «دزد» پشیمانی “شنیده بود که شب یلدا میخوابد، اما تاریکی شب همچنان تمام نمیشود.”...
داستانک «هزار بوسه عاشقانه»
داستانکنویس قدر واژه را میداند. صندوقچه کلمات را در جای امن میگذارد. با هزار آداب...
«پشت ترسهایم نمیمانم»
«پشت ترسهایم نمیمانم» ساعتی به وقت شب، دوستی به مناسبت پرسید: زمان جنگ، نمیترسیدی؟ گفتم...
داستانک «چشمهایش تاریک بود»
داستانک «چشمهایش تاریک بود» : شب بود. تنها بودم. صدای رعد و برق بلند بود....
داستانک «چند پرنده آنجا پَرمیزدند»
هنوز تردید داشت. قلبش تند میتپید. اطراف را نگاه کرد. دلِ آسمان از ابرهای سیاه...