داستانک «شالیزار»
داستانک شالیزار هوا بوی برنج تازه سبزشده را داشت. نفس کشید. رفت به دوران آشنایی....
داستانک «قلب سنگی»
داستانک «قلب سنگی» : میدانم قلبی سنگی داری. هر روز در مقابلت مینشینم. شعر میخوانم....
داستانک «همه تنات را بوسه باران میکنم»
«همه تنات را بوسه باران میکنم» زن گفت؛ چیزی بگو، مثلن بگو: «کنارت هستم. هیچوقت...
“امضا کرد، بیتو هرگز”
“امضا کرد، بیتو هرگز” نشست کنارش، زیر نور شمع، دستهایش را گرفت؛ به همان طراوتِ...