داستانک «بیقرار بود، سیگار کشید»
در قوطی را باز کرد. باید همه را با هم بخورد. یاد اولین برخورد افتاد....
داستانک «تعداد موهای سفید»
تعداد ناسزاهایی که گفتهام: ۵۹۱، بلند: ۳، زیر لبی: ۵۸۸. تعداد ناسزاهایی که خوردهام: ۱۳۸۷۵....
داستانک «محکم در آغوشم گیر»
جمعه شب. زن روی تخت خوابیده بود. نیمی از بدنش را با ملافه سفید پوشانده...
«گفتوبوس خیس»
«گفتوبوس خیس» همدیگر را بوسیدند پشت پنجره روی شاخه درخت زیر باران اولین گفتوبوس خیس...
داستانک «کلمات، دلالِ عشق»
داستانک «کلمات، دلالِ عشق» آه، کلمات شما به گردن من حق دارید. غروب بود، در...
«پریشانکاری»
پریشانکاری جوان عاشق بود. پگاه تا شامگاه، هرنفس معشوق را میدید و دل پریشانش پر...
داستانک «پا برای رفتن نداشتند»
باتلاق بود. کِشنده. پا برای رفتن نداشتند. ویلچرها قُلپی گفتند. غرق شدند. زن دست مرد...
داستانک «صد روز، صدشب»
به جزیره پا گذاشت. شب بود. هیچ کیف و چمدانی نداشت. فقط یک فلوت همراهش...