«خودواگویههای خوابِ بیداری»
داستانک «خودواگویههای خوابِ بیداری» گاهی فکر میکنم، به جهانی که صبح دلت نمیخواهد خواب را...
نوشته «من به وقت ناچیزی زندگی، خونده بودم»
نوشته «من به وقت ناچیزی زندگی، خونده بودم» موشکها، مسلسلوار ساختمانها را فرو میریزند. جیغِ...
«نوازش تن»
«نوازش تن» هنگامیکه خسته روز به وقت شب دراز میکشید، ناله استخوانهای کوفته، عضلههای منقبض...
«چشمان احوالپرس»
«چشمان احوالپرس» نمیدانم تا به حال دقت کردید که چشمها دریچه روح آدمی است. فرصتی...
«گمگشته در خود»
«گمگشته در خود» جهان زندگی برای من هزارتوی رنگارنگی است.گاه تنگ، که کوچهباغها را شرمنده...