«پشت ترسهایم نمیمانم»
«پشت ترسهایم نمیمانم» ساعتی به وقت شب، دوستی به مناسبت پرسید: زمان جنگ، نمیترسیدی؟ گفتم...
«درد بیسوادی»
«درد بیسوادی» روزی پسرکی خرد گریست از درد بیسوادی آگهی نوشتهها، روی دیوار درشت و...
«چهره اندیشه»
«چهره اندیشه» من چهره آدمها را کمتر به خاطر میسپارم. زیاد پیش میآید که یکی...
«فرش سرخ ثروتمند»
«فرش سرخ ثروتمند» فرش سرخْ نقش خانه ما ثروتمند بود. زیرش سکه و اسکناس بیحساب...
«جان خانه آسمانم تو هستی»
«جان خانه آسمانم تو هستی» پشت در بسته زیر باران تابش داغ آفتاب باد پاییز...
کلمات عاشقش بودند یا شاید او عاشق کلمات بود
کلمات عاشقش بودند یا شاید او عاشق کلمات بود بخشی از چهرهاش سوخته بود. از...