«فیلم ۵ تا ۷ یا عشق پری دریایی به نویسندهای دلمرده با درون شاد»
زیاد فیلم میبینم. گاهی وقتها احساس میکنم، جای فیلمها و من عوض میشود. آنها روی...
نوشته «من به وقت ناچیزی زندگی، خونده بودم»
نوشته «من به وقت ناچیزی زندگی، خونده بودم» موشکها، مسلسلوار ساختمانها را فرو میریزند. جیغِ...
«قصه آبی عشق»
«قصه آبی عشق» «مهمانی» نمیخواهم تو باشم حتی خودم هم میخواهم همهی چشمانی باشم که...
«مداد رنگیها سبزه نیستند»
«مداد رنگیها سبزه نیستند» «مداد رنگیها سبزه نیستند» : رنگ پوست من سبزه است. نمیدانستم...
«قاب طلایی»
«قاب طلایی» ملتمس میوه پلاسیده آبشور سر چهارراه شاکر زباله انبوه تو در قاب طلایی...
«روزی که نبود»
«روزی که نبود» نام و چهره آموزگار کلاس اول ابتداییم را یادم نیست. فقط میدانم...
«نوازش تن»
«نوازش تن» هنگامیکه خسته روز به وقت شب دراز میکشید، ناله استخوانهای کوفته، عضلههای منقبض...
«چشمان احوالپرس»
«چشمان احوالپرس» نمیدانم تا به حال دقت کردید که چشمها دریچه روح آدمی است. فرصتی...