داستانک نوشته می‌شود برای دنیای پُرسرعت. داستانک  نقاشی مینیاتوری است با واژه‌ها برای قلقلک سلول‌های خاکستری مغز مشتاقان.

.

«مهمانی»

مرد شماره داد: «اگر یک وقت کاری داشتید، خبر بدید.»*

زن وقتی پاک‌سازی شد، تماس گرفت.

مرد گفت: «چه خبر خوبی.»

پانزدهم خرداد ۱۴۰۴- تهران

*کتاب فابیان، اریش کستنر

#داستانک #داستان_مینیاتوری

9-920

.

«پیرمرد»

سکندری خورد. موبایلش افتاد داخل گودال پُر از آب‌گِل. خم‌ شد برش دارد، که کارت بانکی‌ داخل جیب پیراهنش هم افتاد.بعد عینک و سمعکش. به دنبال آن‌ها چشم‌ها و گوش‌هایش. قلب و دست و پا و هر چه که باقیمانده بود از خودش. آب‌گِل از گودال بیرون پرید.

چهاردهم خرداد ۱۴۰۴-تهران

#داستان_کوتاه_کوتاه #داستان‌‌نما

8-919

.

داستانک «بیوه‌زن»

شب‌ها، مرد بی‌وقت پیدایش می‌شد و کنار زن می‌خوابید.

زن به مادرشوهرش گفت.

پیرزن چشمانش نم‌ شد:

«طفلی بچه‌ام از همان بچه‌گی فراموش‌کار است.»

سیزدهم خرداد ۱۴۰۴- تهران

#فلش_فیکشن #داستان‌‌نما #نوشتن

7-918

.

«حساس»

کشوهای تخت‌خواب زن پر از چسب‌های کاغذی پهن بود.

مرد نخستین باری که ته دلش آه کشید، دید.

دوازدهم خرداد ۱۴۰۴- تهران

#میکروفیکشن #داستان_کوتاه_کوتاه

6-917

.

«داماد»

رفیقم جوان مقیدی است.

امسال با زنِ عمویش ازدواج کرد.

پارسال با زنِ‌ برادر بزرگش.

پیرارسال با زنِ دایی‌اش.

ماه قبلم با دوست سابق من، پیش از این‌که بمیرد.

یازدهم خرداد ۱۴۰۴-تهران

#داستان_ریزه #داستان‌های_رعدآسا

5-916

.

«دوست‌یاب»

پسربچه گفت: «هیچ دوستی ندارد»* و گریست.

مادرش بیرون رفت و با یک دختر بچه برگشت.

حالا سه نفری می‌گریند.

دهم خرداد ۱۴۰۴- تهران

*داستان بهترین دوست کودک، احسان عبدالقدوس، کتاب داستان‌های کوتاه از سرزمین‌های عرب

#داستان‌های_مینیاتوری #خرده_داستان

4-915

.

«مدیر»

زن پشت میز می‌نشست.

پنجره باز می‌کرد.

چای می‌نوشید.

تلفن می‌زد.

می‌رفت. می‌آمد. می‌نشست. می‌ایستاد.

می‌گفت. می‌خندید.

در هر حالتی، زن حریرپوش در نگاه مرد می‌خفت.*

زن را بیرون کرد.

نهم خرداد ۱۴۰۴-تهران

*شعر مهتاب، فریدون توللی

#داستانک #نویسندگی

3-914

.

«بله‌برون»

«دکترای پزشکی دارم.» مرد گفت. پروانه‌ی طبابتش هم همراهش بود.

بعد خانواده‌ی دختر شرط‌های‌شان را گفتند. مرد پذیرفت.

«محل کارتان کجاست؟» هنگام خداحافظی پدر عروس پرسید.

«میدان هفت حوض. دکه‌ی روزنامه‌فروشی.» دکتر گفت.

هشتم خرداد ۱۴۰۴-تهران

#نویسندگی #میکروفیکشن

2-913

.

«هم‌بشقاب»

مثل همیشه، غذای‌‌شان را داخل یک بشقاب کشید. بعد به تماشا نشست تا لقمه‌ی اول را خاطره‌ی همسرش بچشد.

هفتم خرداد ۱۴۰۴-

#داستان_ریزه #داستان‌های_مینیاتوری

1-912

.

«بوتاکس»

«حالا چطوری جلوی مردم ظاهر شوم؟» پلکِ چپِ زن افتاده بود.

دکتر گفت: «کمی هزینه‌اش بالاست.» 

یک عینک دودی جلوی زن گذاشت.

پنجم خرداد ۱۴۰۴- تهران

#داستان_کوتاه_کوتاه #داستانک

101-911

.

داستانک «شب»

وقتی زن قیمتش را گفت، چانه نزدم.

حالا هر شب کنارش راحت می‌خوابم. به راستی ساعت بی‌تیک‌وتاکی است.

چهارم خرداد ۱۴۰۴- تهران

#داستان_کوتاه_کوتاه #نوشتن

100-910

.

«مجسمه‌ساز»

سرانجام، شاهکار میکل‌آنژ را از نزدیک دید. درنگ نکرد. شورتی مامان‌دوز برای داود تراشید.

سوم خرداد ۱۴۰۴- تهران

#میکروفیکشن #داستان_ریزه

99-909

.

«روی خوش»

«اجازه بده حتا اگر شده یکبار طعم زیبایی را دریابم.»*

زن پذیرفت. کارتی از کیفش درآورد، به مرد داد. آدرس جراح پلاستیک بود.

دوم خرداد ۱۴۰۴- تهران

*داستان قربانی، توفیق‌الحکیم،‌ کتاب داستان‌های کوتاه از سرزمین‌های عرب، ترجمه‌ی علی جعفری

#خرده_داستان #داستان‌های_مینیاتوری

98-908

.

«دلدادگی»

«آیا من حق ندارم از این انتظار طولانی به تنگ آمده باشم.»* مرد پرسید.

«چیزی نمانده. دیروز مادرم چندباری سرفه کرد.» زن گفت.

«نمی‌توانم بیشتر از این چشم‌به‌راه مرگش بمانم.» مرد گفت.

«چه فکری در سر داری؟» زن پرسید.

«بهش می‌گویم دوستش ندارم.» مرد گفت.

یکم خرداد ۱۴۰۴- تهران

*داستان قربانی، توفیق‌الحکیم،‌ کتاب داستان‌های کوتاه از سرزمین‌های عرب، ترجمه‌ی علی جعفری

#فلش_فیکشن #داستا‌ن‌‌های_رعدآسا

97-907

.

شاید این داستانک‌ها را هم دوست داشته باشید:

 «سوسیس»

«سراب»

 «میگرن»

 «قدغن»

داستانک «جاده‌ی تاریک»

 «کارکشته»

 «زرد»