داستانک «دلبری»
داستانک دلبری با کلمات برشی از قصه غافلگیرانه زندگی را روایت میکند. این لحظات کوتاه،...
داستانک «سرباز»
داستانک سرباز داستان های زندگی پر سرعت است . جهانها که نزدیک شد. طبیعتها که...
داستانک «شجاع»
داستانک «دزد» پشیمانی “شنیده بود که شب یلدا میخوابد، اما تاریکی شب همچنان تمام نمیشود.”...
داستانک «آزمایشگاه پزشکی»
داستانک آزمایشگاه پزشکی داستانک روایتی بیقضاوت است. بیجانبداری. داستانی کوتاه کوتاه کوتاه. داستانک بازگویی فشرده...
داستانک «روز ازدواج»
کوتاه است. به کوتاهی فاصله زمین تا آسمان. ادامهدار به جذابی عشق. سر جنگ دارد...
نوشته «من به وقت ناچیزی زندگی، خونده بودم»
نوشته «من به وقت ناچیزی زندگی، خونده بودم» موشکها، مسلسلوار ساختمانها را فرو میریزند. جیغِ...
«پشت ترسهایم نمیمانم»
«پشت ترسهایم نمیمانم» ساعتی به وقت شب، دوستی به مناسبت پرسید: زمان جنگ، نمیترسیدی؟ گفتم...
««مَ مَ من… شَ شَ شَ شهید شُ شدهام» یا روایت کتاب «عقرب روی پلههای راهآهن اندیمشک»
روایت کتاب «عقرب روی پلههای راهآهن اندیمشک» ««مَ مَ من… شَ شَ شَ شهید شُ...