داستانک «چند پرنده آنجا پَرمیزدند»
هنوز تردید داشت. قلبش تند میتپید. اطراف را نگاه کرد. دلِ آسمان از ابرهای سیاه...
داستانک «همیشه قاتل به محل جنایت برمیگردد»
کاراگاه صحنه جنایت را مرور کرد. جسد داخل وان حمام بود. وان پُر آب بود....
داستانک «فال قهوه»
داستانک فال قهوه خجالت میکشید فال قهوه بگیرد. اطراف اتاق را نگاه کرد. قهوه را...
داستانک «قلب سنگی»
داستانک «قلب سنگی» : میدانم قلبی سنگی داری. هر روز در مقابلت مینشینم. شعر میخوانم....
داستانک «همه تنات را بوسه باران میکنم»
«همه تنات را بوسه باران میکنم» زن گفت؛ چیزی بگو، مثلن بگو: «کنارت هستم. هیچوقت...
داستانک «در باغ بسته بود»
متن «در باغ بسته بود» از دکتر محمود جاوید، یک داستانک تمثیلی و شاعرانه است...