داستانک «نوستالژی»
داستانک با کلمات برشی از قصهی غافلگیرانهی زندگی را تعریف میکند. یک روز، مردی در...
داستانک «خونگیری»
در یک لحظه، همه چیز تغییر کرد. مردی که همیشه در انتظار یک شانس بزرگ...
داستانک «مجنون»
داستانک «شولاپوش» در سمت تاریک حیاط شب ایستاده بود. کلاه بر سر کشیده، عصا به...
داستانک «تنهایی»
داستانک «تنهایی» احساس میکرد کرمها قلبش را میجوند، میبَرند. صدای مادر در سرش میپیچید. «وقتی...
داستانک «بدو بیا بدو»
داستانک تغییر فصل را میفهمد. میداند مادر برای یک نوجوان همه ثروت دنیاست. همانطور که...
داستانک «عاشق فلسفه»
داستانک «نفرین شده» نفرین شده بود. اگر شمعی میافروخت با پایان شمع میمرد. جشنهای تولد...
داستانک «چتر سوراخ»
داستانک «چتر سوراخ» چترش پر از سوراخ بود. زیر باران و برف با چتر میرفت....
داستانک «کفن قرمز»
«خروپف» خوابش برد. سرش روی شانه مسافر کناری افتاد. خروپفش بلند شد. کناری بیدارش کرد....